می بینمت که نشسته ای لب ِ لبِ لبه کاناپه. می بینمت که گُرو گُر گُل داده اند گُلگونه هایت باز.می بینمت تریستانا توی کادر کِدِر که قابت گرفته است. کف دست هایت را خوابانده ای روی ران های مودبت.
/ صدای غش غش خنده تریستانا /
می بینمت که دخترک شده ای باز بازی می کنند انگشتانت. یَله داده ای به دستِ چوبی کاناپه و قُل قُل موسیقی نرم کف پاهایت را قلقلک می دهد. انگشت های پایت را فرو می کنی توی گُل بوته های نقش فرش.
/ صدای غش غش خنده تریستانا /
می بینمت که زن شده ای باز و بازی میکند نگاهت که تاسش را میان انداخته و توی شش و بش این حوادث پشت سر هم هی شش می آورد تریستانا . این زن هی شش می آورد و شش هایش را دمی از هوای تازه پر می کند.دمی از بازدم نفس های یک مرد. بازدم نفس های یک مرد .نفس های یک مرد .یک مرد .مرد.رد.د
/ صدای غش غش خنده تریستانا /
می بینمت که دست خودت را گرفته ای و می کشی به این سو و آن سو پیِ سوسوی یک جفت ستاره توی قاب صورت آن مرد.می بینمت تریستانا. می نویسمت تریستانا. خط به خط می نویسمت و یک فاصله برشت گونه ی برشته شده از خنده هایت را هم می اندازم وسط این خطوط. این ها را فرانکو می نویسد تریستانا .
|
+| نوشته شده توسط
فرانکو در چهارشنبه دهم مهر 1387
|