برای تو که چون من انسانی باشی با روحی فرو رونده،
در آمدن به روشنايي،
بازگشت به تاريکی را مشکل تر خواهد ساخت.
اين را تو گفته بودی يا که نوشته بوده اند اش جايي فرانکو؟
نمی دانم .
چه فرقی مي کند.
جایی که جا به جایی چون خواندن وردی زیرکانه است.
باز دم هر دم را به صورت هم پف می کنیم.
کلمات جاری
از نقطه اي نامعلوم به نقطه نامعلومی ديگر
به هر آن جا که تويي
پيغام می آورند که
منتظرم باش ،
يکی از همين روزها خواهم آمد.
اما تو
اشباع شده از تکرار فواصل این گام ها
بر سنگفرش جايي که نمی دانی اش کجاست
در ذهن ملتهبت ، از مرزهای عشق عبور خواهی کرد .
میبینی ؟
مسببی!
اما بی دلیل.
هر تماس از جنس رابطه با تو،
لايه نازک عشق مرا پس می زند.
در من نفوذ می کند و
ریز به ریز این متابولیسم درون ریز
را دوباره بر من و تو آشکار می کند .
میبینی ؟
مسببی!
اما بی غرض .
|
+| نوشته شده توسط
تریستانا در جمعه ششم دی 1387
|