تبليغاتX
چنانت دوست می دارم
 چاه

این بار هم مثل همه بارها بود فرانکو .یک گونی مرغ عشق مرده ، سنگین و تنبل. تعبیر خواب های در هم و بر هم من و تو در آمیختن دو ماهی قزل لابه لای لجن های ژله ای آب سبز این حوضچه های پرورشی نبود . عروس و مجردان با هم در نمی آمیزند. پیوند هایی چنین دلمشغولی انسان های تک افتاده است نه کیمیاگران قرن ها وانهادگی که عروسانشان را هر شب در آرزوی الهامی چند و تزکیه کلمات عریان می کنند .

این شب ها سرم را توی چاهی می کنم .چاهی که توی دریای کران تا کران سرم کنده ام. چاهی که سرش منم و ته اش دریا دریا تویی . سرم را توی چاه می کنم و با کفتر چاهی هایت درد و دل می کنم . پرهایشان که خیس می شود رنگ عوض می کنند .می شوند مرغ دریایی. بال می کشند تا روی دریا و ماهی هایت را فراری می دهند .

دم غروب های دریای دی نفس گیر می شود. موج می زنی به پاهایم و دورم می کنی.نمی دانی  هر صدفی که می شکنی گنجه خاطرات من است .

 

|+| نوشته شده توسط تریستانا در سه شنبه دهم دی 1387  |
  بازگشت به تاريکی
 

برای تو که چون من انسانی باشی با روحی فرو رونده،

در آمدن به روشنايي،

 بازگشت به تاريکی را مشکل تر خواهد ساخت.

اين را تو گفته بودی يا که نوشته بوده اند اش جايي فرانکو؟

نمی دانم .

چه فرقی مي کند.

جایی که جا به جایی چون خواندن وردی زیرکانه است.

باز دم هر دم را به صورت هم  پف می کنیم.

کلمات جاری

از نقطه اي نامعلوم به نقطه نامعلومی ديگر

 به هر آن جا که تويي

 پيغام می آورند که

 منتظرم باش ،

يکی از همين روزها  خواهم آمد.

اما تو

 اشباع شده از تکرار فواصل این گام ها

بر سنگفرش جايي که نمی دانی اش  کجاست

 در ذهن ملتهبت ،  از مرزهای عشق عبور خواهی کرد .

میبینی ؟

مسببی!

اما بی دلیل.

هر تماس از جنس رابطه با تو،

 لايه نازک عشق مرا پس می زند.

در من نفوذ می کند و

ریز به ریز این متابولیسم درون ریز

را دوباره بر من و تو آشکار می کند .

میبینی ؟

مسببی!

اما بی غرض .

 

|+| نوشته شده توسط تریستانا در جمعه ششم دی 1387  |
 
 
بالا