انگشت می کشیدی به ته اش. سر تغار که نشسته بودی یواشکی دیدت می زدم تریستانا. گفتم :" یه لیس از انگشت هات به من می دی؟ " . ندادی که .
هی سابیدی به هم ..هی ساییدی دندان هایت را روی هم و همه اش هم شد کککککشک ! آخرش دوغ شد ! دروغ شد!
حالا نشسته ای و به رد دندانه دندانه های چرخ زندگی روی دنده هایت خیره شده ای که چه؟ من هم که با یک دهان پر از بی دندان فقط می خندم تریستانا . فقط می خندم ." دندت نرم تریستانا ....دندت نرم ...."
توی پیچ وا پیچ کوره راه های سرم به خودت می پیچی.به ضرب بازار مسگرها رنگ گرفتی، قر می ریزی و منم دنبال سرت با یه دایره زنگی ، زنگی شدم تریستانا . "روم سیاست تریستانا ....روم سیاست...."
... جنگ و جنگ ساز میاد و از بالوی شیراز میاد ...
" باد از سرم که بیفته می وزه لای شاخ و برگ درختای باغ. اون وخته که دلم باز هوای سرونازی رو می کنه که من و تو اردیبهشتش رو با هم قرار گذاشته باشیم ."
|
+| نوشته شده توسط
فرانکو در چهارشنبه ششم آذر 1387
|