تبليغاتX
چنانت دوست می دارم
 رشتـــه بـــــــــه رشته، نخ به نخ، تار به تار، پو بـــه پو

زیر این رج به رج احساسات رو شده ات

 چه می بافی فرانکویم؟ 

یکی زیر ، یکی رو ..

و شعرهایت ناگهان زیر و رو ،

آبشار شال گردن قرمزی اند

که سرازیر می شوند .

و من 

چون روزهای کودکی مان 

 ریش ریشه هایش را

در روزهای یخ زده تنهایی ام

هی می بافم و هی می بافم و هی می بافم .

رشتـــه بـــــــــه رشته، نخ به نخ، تار به تار، پو بـــه پو

 

|+| نوشته شده توسط تریستانا در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387  |
 بازار مسگرها

انگشت می کشیدی به ته اش. سر تغار که نشسته بودی یواشکی دیدت می زدم تریستانا. گفتم :" یه لیس از انگشت هات به من می دی؟ " . ندادی که .

هی سابیدی به هم ..هی ساییدی دندان هایت را  روی هم و همه اش هم شد کککککشک ! آخرش دوغ شد ! دروغ شد! 

حالا نشسته ای و به رد دندانه دندانه های چرخ زندگی روی دنده هایت خیره شده ای که چه؟  من هم که با یک دهان پر از بی دندان فقط می خندم تریستانا . فقط می خندم ." دندت نرم تریستانا ....دندت نرم ...."

توی پیچ وا پیچ کوره راه های سرم به خودت می پیچی.به ضرب بازار مسگرها رنگ گرفتی، قر می ریزی و منم دنبال سرت با یه دایره زنگی ، زنگی شدم تریستانا . "روم سیاست تریستانا ....روم سیاست...."

  ... جنگ و جنگ ساز میاد و از بالوی شیراز میاد ...

" باد از سرم که بیفته می وزه لای شاخ و برگ درختای باغ. اون وخته که دلم باز هوای سرونازی رو  می کنه که من و تو اردیبهشتش رو با هم قرار گذاشته باشیم ."

|+| نوشته شده توسط فرانکو در چهارشنبه ششم آذر 1387  |
 رو سر بنه به بالین ...

" زخمها را تعریف کنیم به هم  ، هم به چه می رسیم جز هیچ ؟ "

یادت که هست ؟

داستان زخم ها را می گویم .گفتمش دوباره و  به هیچ رسیدیم باز .

هیچ ،جز خونی تازه که از زخم های دهان سر باز کرده ام ،

باز سر زده بیرون ،

می پاشد پشت دست هایم

غارت شده ی حیران حرامی های هیجان و اعتماد پوک همیشگی ام،

باز

عریانم .

امروز هم مثل هر صبح به مردی که از کنار درختان خیس گذر می کرد،

گفتم :

- سلام

|+| نوشته شده توسط تریستانا در یکشنبه سوم آذر 1387  |
 
 
بالا