فرانکو ، حسرت چیست ؟ تُردی ورق های پیر قهوه ای کتاب هایم در قفسه ؟ خش خش آواهای به هم تابیده شده و نامفهوم صفحه های گرامافون ، نوارهای کاست قدیمی و این اواخر سی دی های خش افتاده؟ این نابودی اطلاعات سالیان سال .این نابودی من در تاریخ و بالعکس آن تاریخ در من . حسرت جز این ها چیست فرانکو؟
حسرت ما، پناه بردن به فضایی گسترده برای ثبت کردن و ثبت شدن هر آنچه هستیم .هر آنچه بودیم آن هم با سرعت شگفت کُند ، شگفت بی ثبات . حسرت ما، ـ که همیشه پناهنده ایم ـ به عشق ، به دانش و به سرزمین های دور تنهایی و فراموشی فرانکو . حسرت ما ...
من مرده ام یا زنده ام فرانکو؟
با مرگ هر جزئی در من / از من ، حسرت در جایی چیزی را نشان می کند تا برای ابد آن را جاودانه سازد . این حسرت است .برای اثبات خویشتن است که می میریم .
فرانکو ، همین ناهماهنگی ، این نا همخوانی ابدی میان من و تو ، میان من و زندگی ، میان من و دیگریست که می میراندمان .آنگاه عاشق می شویم .فراموش می کنیم .به بستر می رویم فرانکو. به بستر می رویم ..برويم سخني بايد گفت جام يا بستر ‚ يا تنهايي ‚ يا خواب ؟
|
+| نوشته شده توسط
تریستانا در جمعه بیست و چهارم آبان 1387
|